رویا نیست، زندگی شیرین
ده ماهه از تاریخ ازدواجشون گذشته، تو این مدت دانیال و دینا سعی کردن هر چهارشنبه به هم کادو بدن ! دینا امروز تمام دسته گل هایی که خشک کرده بود، ریخت دور! عادتش بود، خاطرات روزهای خوش رو چند روز حفظ کنه! موتور زندگی بعضی وقت ها بد کار می کنه! خرجش یه کادو، یه گذشت! یه بوسه! یه ببخشید بود! بعضی وقت ها هم چیزای دیگه نیاز داشت، تا فراموش بشه! از هم فقط چیزای خوب یاد می گرفتن! اولین دسته گل دانیال، حتی دسته گل عروسیش هم رفت تو سطل! از اون همه کادو تو این یه ساله، از کاغذاش، نوشته هاش، یه آلبوم درست کرده! همین بهترین خاطره است ! هر وقت می خواست انرژی بگیره می رفت سر وقت اونا! دانیال که برای اولین بار دیدش دهنش باز موند...


